پست نهم

خرید بک لینک
میخوام بدونم کسی هست که از یک تجربه ی عاشقانه فرار کنه؟حتی اگر قرار باشه توی جاده ی مه آلود راه بری و هر لحظه ات با ترسِ رها شدنِ دستت بگذره.ما دوست داریم کسی دوستمون داشته باشه،کسی که مجبور نیست..کسی که میتونسته هرکسِ دیگه ای جز ما رو دوست داشته باشه ولی ما رو انتخاب کرده.این مورد توجه قرار گرفتن قشنگترین بخشِ یک رابطه است و بعدش خیالبافی شروع میشه که معشوق برای من قلبش تندتر میزنه،معشوق برای من فلان لباس رو میپوشه،معشوق برای من ماکارونی میخوره و.....شاید واقعا اینطور هم نباشه...

عشق برای من لحظه هاییه که منتظرم.انتظار برای معشوق رو از خودِ عشق بیشتر دوست دارم.مثلا لحظه ای که لباس میپوشم و منتظرم که صدای بوق ماشینش رو بشنوم یا لحظه ای که خیره میشم به گوشیم که پیام بده...

زمین لرزه کرمانشاه را لرزاند.چند ثانیه بعد از اینکه کزمانشاه بر مردمش آوار شد،اهواز هم لرزید...نه آنقدر شدید که بر سرمان آوار شود نه آنقدر خفیف که سراسیمه خانه ها را ترک نکنیم.زمین لرزید و من برای چند ثانیه تصاویر را کنار هم چیدم.یک روز قبل مجبور شدم برای انجام کاری خیلی فوری به اهواز بیایم،اتفاقی که اصلا در برنامه هایم نبود و حالا که با عجله شال را از روی چوب رختی برمیداشتم در خانه تنها بودم.همه ی خانواده مهمان برادرم بودند و من فکر کردم که اگر ساختمان بر سرم فرو ریزد چقدر غریبانه و تنها مرده ام....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:51&nbsp توسط نیلوفر شکوهی نیا |

پستِ ششم...

ما را در سایت پستِ ششم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 14:27

صفحه بندی